خربزه قسمت۱۳
-
تاریخ: 1396/10/22 ساعت: 20:12
اول دو تا عکس از کافی شاپ میزارم که خوب تصویر ذهنی داشته باشید. و عکس دو. فقط اون گیتار مال بهار هستش. دو در هوا چهار در زمین۱۳ آنچه گذشت: در سال 1406 شمسی یعنی 10 سال دیگه سن بچه ها شد 26 پوریا و بهار. 25 امیر و بهنام. 24 زهرا و آیدا... هر شیش تاشون تو کافی شاپ خانه سبز نشسته بودن و امیر بین آیدا و...
خربزه قسمت۵
-
تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 13:55
دو در هوا چهار در زمین۵ آنچه گذشت: مهم نیست چی گذشت فقط بهار و اینا رو یادتون باشه و... اون شب همه اومده بودن خونه ی پوریا و امیر، تو آپارتمانی که دو تا اتاق در آخرش داشت و یک آشپز خونه کنار در خروجی و یک دست شویی سمت چپ و سمت راست هم دو تا پنجره رو به خیابون و پراید پوریا که تازه آینه بغلش کنده شده...
خربزه قسمت۶
-
تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 13:55
دو در هوا چهار در زمین۶ آنچه گذشت: در سال ۱۴۰۴ شمسی یک سری خاطرات دبیرستان مرور شد و پوریا رفت سراغ کار و.... پوریا با بی حوصلگی توی موهای مشکی اش دست کشید و گفت: 1 کیلومتر. مردی با کت و شلوار مشکی جلوی پوریا روی یک صندلی پشت میز نشسته بود. مرد گفت: آفرین بر تو مساحت کره ی زمین 1 کیلومتره. پوریا: چی...
خربزه قسمت۷
-
تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 13:55
دو در هوا چهار در زمین۷ آنچه گذشت: در سال 1404 شمسی پوریا ازدواج کرد برای زهرا خواستگار اومد بهنام همخونه ی امیر شد... در خونه ی زهرا. زهرا دختری با موهای قهوه ای و شلوار و لباس فیروزه ای روی کاناپه تکیه داده بود و در کنارش بهار دختری با موهای طلایی با دامن گل گلی سفید و مشکی. در کنار بهار امیر بود ...
خربزه قسمت۸
-
تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 13:55
دو در هوا چار در زمین۸ آنچه گذشت: در سال 1404 شمسی بین پوریا و زنش دعوا شد... توی کافی شاپ تنها نشسته بود و توی موهای بلوندش دست کشید، آره حتمن فکر کردید زهراست یا بهاره، چون معمولاً این دونفر موی بلوند دارن اما نه. کلاه گیسش رو برداشت و کله ی کَلِش(کَل یعنی کچل) معلوم شد آره اون خاستگار زهرا بود. ب...
خربزه قسمت٩
-
تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 13:55
دو در هوا چهار در زمین ٩ امیر که به شدت دندون درد شده بود میره پیش مسعود خاستگار زهرا. داخل دفتر هیچکی نبود.منشی از داخل اتاق مطب میاد بیرون و یه چیز نجسی که دور دهنش بود رو پاک میکنه(خون بود)امیر بدون اجازه از پشت منشی رد میشه و میره داخل پیش مسعود. مسعود تا امیر رو میبینه سریع زیپش رو میکشه بالا و...
خربزه قسمت۱۰
-
تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 13:55
دو در هوا چهار در زمین10 آنچه گذشت: مگه مهمه؟ داستان تازه شروع شده. فکر کنید اون 9 قسمت یک مقدمه بود تا با شخصیت ها آشنا بشید، ادامه داستان ممکنه یکم متفاوت باشه.داستان تو سال 1408 اتفاق میفته.(ببخشید تقصیر منه تصمیم گرفتم یکم عوضش کنم) مثلاً این که پوریا و اینا هنوز زهرا رو ندیدن(قضیه طلاق پوریا، ا...
داستان کوتاه.
-
تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 13:55
به نام خدا. یه روز پاییزی بود 13 آبان ماه شنبه بود و روز دانش آموز. آره همین امسال بود. میخواستن ببرنمون راهپیمایی. البته نمیگم راهپیمایی دوست ندارم ولی با دوستم جیم زدیم. تو راه رسیدیم به یه مغازه دو تا سنبوسه پیتزایی گرفتیم و رفتیم توی ایستگاه اوتوبوس رو به رو نشستیم و شروع کردیم به خوردن. سسمون ت...
خربزه قسمت۱۱
-
تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 13:55
دو در هوا چهار در زمین۱۱ داستان تو سال 1405 شمسی اتفاق میفته. سن ها دوباره تغییر کرد، ولی تغییر نهاییه. سن پوریا:25 سال. بهار: 25 سال. امیر: 24 سال. بهنام: 24 سال. آیدا: 23 سال. زهرا: 23 سال. وسط کافی شاپ خانه ی سبز روی یک کاناپه سه نفره که کنار کاناپه دو تا مبل و یک چار پایه بود، شیش تا رفیق کنار ه...
خربزه قسمت۱۲
-
تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 13:55
دو در هوا چهار در زمین۱۲ آنچه گذشت: نداریم. فقط همه میدونید که زهرا پیش خدمته کافی شاپه. بهار با عجله وارد کافی شاپ خانه ی سبز شد و با دست چپش مانتوی سفید و مشکیش رو مرتب کرد و با دست دیگش توی موهای بلوندش دست کشید و دادشون توی روسریش. همون موقع بچه ها رو دید که روی کاناپه ی وسط کافی شاپ نشسته بودن....
نیستم.
-
تاریخ: 1396/9/18 ساعت: 13:55
متعسفانه تا دو هفته دیگه نیستم شاید امیر قسمت ۱۳ و ۱۴ رو گذاشت. فعلا خداحافظ!!!
داستان امیر قسمت هشتم
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:17
منو آیدا داشتیم میرفتیم که رسیدیم به خونهآیدا:اه دوباره باید با پوریا رو به رو بشممن:پوریا پسر داییت هستشآیدا:تو راست میگی بهتره ازش عذرخواهی کنممن:آها آفرین این شد یه چیزیآیدا:اما فکر نکنم ببخشه منو شاید هنوز خیلی عصبانیهمن:اتفاقی افتاد من پیشتم نگران نباشآیدا: مسی۰با آیدا رفتیم بالا گونه های من گل...
تاخیری.
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:17
سلام دوستان بازم منم پوریا. یه چند تا خبر می دم و برای یه مدتی می رم.۱_ دوستان من دیگه برام تعداد نظرات مهم نیست و اگه ۴ تا نظر هم برای داستانم آمد هر وقت قسمت بعدش آماده بود ادامش رو می دم ولی خوب خودتون می گید نظر بده تا نظر بگیری من که بهتون نظر می دم ولی شما نمیایید بخونید و نظر بدید. اصلا مشکل ...
مرد سیاه قسمت 3
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:17
قسمت سوم رمان مرد سیاه: تصویه حساب. آن چه گذشت: سال 1978 بعد از جنگ ویتنام دادگاهی برای فردی به نام لینکن کلی درست می شه. من یه زن سیاه پوستم که وکیل یک مرد سیاه پوست به نام پدر جیمز شدم و اون تعریف کرد که چطوری لینکن توی یک رستوران گیر افتاده و مردی اصلحه اش را روی شقیقه او گذاشته و دو همکار او هم ...
من رفتم.
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:17
من از این وبلاگ دارم می رم و می سپارمش به امیر کلا سه نفر داستانای منو خوندن منم حد اقل بیشتر از سه نفر انتظار داشتم. خوب باشه بی خیال من به جز چند نفر همه رو از لینکم در میارم و مدیریت وب رو می سپارم به امیر اونم خودش داستان می زاره دوستان متشکرم بابت حمایت نکردنتون. می دونم من از همونام که وقتی می...
سر خط خبر ها
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:17
سلام دوستان من امیرم مدیر جدید وب همون طور که می دونید پوریا از این وب رفت البته تا آخر هفته هست و بعدش من رمزو عوض می کنم. اگه کاری باهاش داشتید به من بگید. راستی داستان پوریا و امیر پاک می شه چون خود پوریا خواسته. و داستان مرد سیاه رو معلوم نیست ادامه بده یا نه. به احتمال زیاد ادامه نمی ده ولی من ...
بازگشت.
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:17
من برگشتم همش تقصیر کیانا شد وگرنه نمی خواستم برگردم باهام صحبت کرد تصمیم گرفتم بگردم داستان پوریا و امیر که تموم شد هیچی ولی مصاحبه رو می زارم فقط هر پستی که گذاشته می شه به اسم نویسنده توجه کنید یک داستان طنز دارم و ادامه داستان مرد سیاه امید وارم خوش حال شید برگشتم. اونایی که بهم گفتن نرو خیلی مر...
داستان تاریک قسمت نهم
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:17
و یکیشون رو برداشتم و نگاهش کردم خیلی خوشگل بود و البته خطرناک گذاشتم توش. بعدی رو باز کردم پر از اسلحه سرد بود. کمد بعدی رو باز کردم و توش تعداد زیادی کتاب دیدم ظاهرا همشون در مورد نیرو ها و نوع فعال کردن و زمان و از این سس و شعرا(سس رو باشعر قاطی می کنی می زاری خوشک بشه.).بود در کمد بعدی رو باز کر...
خربزه قسمت۱
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:17
دو در هوا چار در زمین یک خونه سه طبقه 80 متری رو فرض کنید که یک مرد با سیبیل چخماقی جلوش وایساده بله خودم هستم راوی راویزاده از راوی آباد. امروز می خواهم داستانی به اسم دو در هوا چهار در زمین یا اسمه دومش خربزست رو براتون تعریف کنم. این داستان در سال 1404 قری اتفاق می افته و این که میبینید این سمت چ...
همجنس بازی عقیده یا گناه؟
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 7:17
آره شاید تعجب کنید ولی با یک دختری حرف زدم که همجنس باز بود و اتفاقا وبلاگ هم داره بیشتر از این هم نمی گم تا آبروش نره ولی دو کله حرف حساب باهاتون داره.خوب من نمی دونم چرا یک آدم اینقدر بی شعور و بی مغز می شه که می ره این کار رو بکنه و واقعا چقدر می تونه گمراه باشه که این کار رو بکنه و اینقدر قبولش ...