سرزمین لاهوت فصل ۴ قسمت ۱۶
-
تاریخ: 1403/5/8 ساعت: 17:10
سرزمین لاهوتآنچه گذشت: پدربزرگ پوریا(احمد) به خونه ی ویزارد رفت که ویزارد بهش یک کتابخونه قدیمی رو نشون داد. بعد پدربزرگ در طبقه ی بالای خانه ی ویزارد سه جنازه پیدا کرد.این قسمت: مقبرهاتاق کاملا خالی بود، با یک پنجره و دیوارهای خونین. کف آن جنازه ی یک زن و دو مرد قرار داشت. دل و روده ی زن پخش زمین ش...
حس غریب
-
تاریخ: 1402/8/30 ساعت: 23:20
یک سال از آخرین قسمت سرزمین لاهوت که بارگزاری کردم میگذرهحقیقتش دیگه قلمم سمت نوشتن نمیرهفقط هم ۲ قسمت تا پایانش مونده بوداما کار جوری قفل شده که انگار نمیتونم تمومش کنمچندین مرتبه سعی کردم بنویسم ولی کلمات به دستام جاری نمیشن. انگار سرچشمه نوشتم رو خشک کرده باشن.یه حسی بهم میگه عمر داستان نویسی من ...
خطاب به سجاد
-
تاریخ: 1402/5/13 ساعت: 11:53
از اونجایی که نظر خصوصی دادی نمیتونم جواب نظرت رو بدم پس مجبور شدم توی یک پست جدا گونه توضیح بدم۱-واتس آپم یه دور عوض شده پس احتمالا پاک شده داستانت۲-تلگرامت رو هم بذار قطعا دنبال میکنم۳-خودمم دارم سرزمین لاهوت رو مینویسم تا آلان یک صفحه از ۸ صفحه تکمیل شده
سرزمین لاهوت فصل۴ قسمت۱۶
-
تاریخ: 1402/1/21 ساعت: 17:51
سرزمین لاهوتآنچه گذشت: پدربزرگ پوریا(احمد) به خونه ی ویزارد رفت که ویزارد بهش یک کتابخونه قدیمی رو نشون داد. بعد پدربزرگ در طبقه ی بالای خانه ی ویزارد سه جنازه پیدا کرد.این قسمت: مقبرهاتاق کاملا خالی بود، با یک پنجره و دیوارهای خونین. کف آن جنازه ی یک زن و دو مرد قرار داشت. دل و روده ی زن پخش زمین ش...
سرزمین لاهوت فصل ۴ قسمت ۱۸
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 13:52
سرزمین لاهوتآنچه گذشت: نادیا توی کارخونه ی متروکه با شخصی به اسم دارسی آشنا شد و بعد امیر رو دید و آوردش خونه پوریا ...این قسمت: کتابخانهدختر با قدم های کشیده از میان راهروی باریک به سمت سالن اصلی کتابخانه حرکت کرد، از کنار چارچوب در ورودی که گذشت بوی گرمای سالن به مشامش رسید. کمی تعلل نمود و سپس با...
تاج مقدس پارت اول
-
تاریخ: 1401/4/9 ساعت: 0:23
حجت الاسلام والمسلمین حاج اکبر مونس نژاد میان هزار نفر از مومنین و مومنات، مشغول وصف حور و نور و انگور بهشتی در بالای منبرش بود. نهصد و نود و هفت نفر از حاضرین در حال حیرت از جمال حور و وحشت از کمال نور بودند. یک نفر از حاضرین هم در میان مراسم خوابش برده بود. اما یکی از حاضرین بدون توجه به سخنان حاج...
تاج مقدس پارت دوم
-
تاریخ: 1401/4/9 ساعت: 0:23
در قرن شانزدهم هجری، مردم برای اعتراض به صنعت کاغذ، در روز و ساعت خاصی از سال، کاغذ های باطله را به فاضلاب میسپارند. در ایران، ساعت هشت صبح روز سیزده به در برای این کار انتخاب شده بود. اگر در یک روز عادی، کلمات حجت الاسلام والمسلمین اکبر مونس نژاد داخل فاضلاب پیدا شوند، کسی که کلمات را در فاضلاب اند...
سرزمین لاهوت فصل ۴ قسمت ۱۷
-
تاریخ: 1401/4/9 ساعت: 0:23
سرزمین لاهوتآنچه گذشت: نادیا با راننده کتایون به یک جایی رفت، شب هم تو راه امیر رو پیدا کرد.این قسمت: کارخانه ی متروکهگرمای آفتاب آیدای بی رمق را از خواب بیدار کرد، از گوشه ی چشمان سنگین و خسته اش نگاهی به روزنه ی گرم کوچکی انداخت که درست روی پیشانی اش میتابید. دستش را محافظ پیشانی اش قرار داد تا ان...
کتی
-
تاریخ: 1399/1/14 ساعت: 18:11
نام داستان:کتیژانر:ترسناک نویسنده:مریمبرای خوندن لطفا به ادامه ی مطلب مراجعه کنید
بازم من
-
تاریخ: 1399/1/14 ساعت: 18:11
سلام و باز سلام؛ اول از اون دوستی که به صورت ناشناس کامنت داد درمورد قیافه من ممنونم(هرچند شناختمش. آره چی فکر کردید ) اما خوب عکس های بیشتری از خودم با کیفیت بهتر گذاشتم(البته دوربین گوشیم زیاد با کی
ویژه برنامه خربزه
-
تاریخ: 1399/1/14 ساعت: 18:11
آقا ویژه برنامه خربزه برای کرونا هم رسید! دیگه خلاصه فضا فضایی بود که یک خربزه داغ و مشتی میچسبید که من منت برسر نهادم و اومدم براتون یک خربزه نوشتم که بخونید و لذت ببرید؛ یک داستانک هم دارم که انشالل
لحظه های بی تو پارت پانزدهم
-
تاریخ: 1399/1/14 ساعت: 18:11
لحظه های بی تو پارت پانزدهم نویسنده:مریمبرای خوندن پارت پانزدهم لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید❤
نوروز و بلاگ
-
تاریخ: 1399/1/14 ساعت: 18:11
سلام و صد سلام. عیدتون مبارک بچه ها! امیدوارم امسال که آخرین سال این قرن محسوب میشه سال خیلی خوبی باشه.این سفره هفت سین ماست بیاید دعا کنیم امسال اخلاقامون رو بهتر، ایمانمون رو قوی تر، اراده مون رو تق
لحظه های بی تو پارت شانزدهم
-
تاریخ: 1399/1/14 ساعت: 18:11
لحظه های بی تو پارت شانزدهمنویسنده:مریمبرای خوندن پارت شانزدهم لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید❤
لحظه های بی تو پارت دوازدهم❤
-
تاریخ: 1398/12/1 ساعت: 12:36
لحظه های بی تو پارت دوازدهم نویسنده:مریم
یک کتاب زپرتی
-
تاریخ: 1398/12/1 ساعت: 12:36
سلام و درود دوباره، بله خودم هستم پوریا. آره میدونم آلان قیافه همتون مثل این ایموجیه ولی خوب دیگه چیکار کنم؟ یک داستان باحال نوشتم گفتم شاید دوست داشته باشد بخونید و لذت ببرید. پس برید ادامه مطلب و هم
سلام +داستان سلام یسنا(1)
-
تاریخ: 1398/12/1 ساعت: 12:36
سلام من نویسنده ی جدید این وب هستمالان میخوام یکی از داستانهای وبم رو بزارم ولی فردا داستان های جدیدم روهم میزارم شاید از ای داستان خوشتون بیاد: سلام یسنابرای خوندن اولین قسمتش برو ادامه...
داستان سلام یسنا (2)
-
تاریخ: 1398/12/1 ساعت: 12:36
سلام رسید این قسمت هم.نویسنده: پرنیابرید ادامه
راز پنهان(1)
-
تاریخ: 1398/12/1 ساعت: 12:36
این داستان قشنگیه بخونیدش حتما^^نویسنده: پرنیاپس برید ادامه ------>
داستان سلام یسنا(3)
-
تاریخ: 1398/12/1 ساعت: 12:36
سلام اینم این قسمت کیففففف کنیدنویسنده : پرنیابرید ادامه---->